تبلیغات
نقاشی - معرفی هنرمند
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مریم ورمزیار
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نقاشی




سلامی دوباره به تمام دوستان پرتغالی 

بنابر خواسته دوستان عزیزم تصمیم گرفتم که به معرفی هنرمندانی بپردازم  که

 نامشان کم رنگ است در تاریخ هنر وداستان های باورنکردنی


اشمیت روتلوف 

در تاریخ هنر جنبش‌های بسیاری شکل گرفتند که هرکدام تاثیری بر سیر هنرجهان گذاشتند. گاه گذرا و محو و گاه عمیق. یکی از این جنبش‌ها که بعدها کمتر مورد توجه قرار گرفت، جنبش بروخه بود. گروهی که در سال ۱۹۰۵ توسط ارنست لودویک کریشنر و دوستانش پایه گذاری شد و می‌توان گفت که نقش بسیار پررنگی در روند شکل گیری اکسپرسیونیسم و تکامل هنر مدرن در اروپا داشت. 

اعضا اولیه این گروه کریشنر، هکل و اشمیت روتلوف (و برای اندک زمانی امیل نولده) بودند.


آمادئو مودیلیانی



بیشتر دوران کاری خود را در فرانسه گذراند. مادلیانی متولد شهر لیورنو در شمال غربی ایتالیا بود و تحصیلات هنری خود را در ایتالیا، قبل از رفتن به پاریس در سال ۱۹۰۶، آغاز کرد. با وجود اینکه او تحت تاثیر دوستان هنرمندش، نوع خاصی از فعالیت‌های هنری، و هنر اولیه بود اما اثاری منحصر به فرد و مخصوص به طرز فکر خود را داشت. او در پاریس از مرض سل مننژیتی که نتیجهٔ فقر، کار بیش از حد و افراط در مصرف الکل و مواد مخدر بود، در سن ۳۵ سالگی درگذشت.

در کارهای مادلیانی آثاری از هنر آفریقا و کمبوجیه را می‌توان دید که ممکن است آنها را در " موزهٔ de l'Homme دیده باشد، ولی سبک‌هایی که ایجاد می‌کرد فقط نتیجهٔ محصور بودن در مطالعات مجسمه سازی قرون وسطی در دوران تحصیلش در ایتالیا است (هیچ سندی از خودش، مثل پیکاسو یا بقیه، مبنی بر اینکه او تحت تاثیر هنرهای قومی یا مجسمه ساز خاصی بوده نیست). البته می‌شود علاقهٔ او به اقوام افریقایی را در بعضی از نقاشی‌هایش دید. هم در نقاشی‌هایش و هم در مجسمه‌هایش , the sitters' faces نشان دهندهٔ نقاشی‌های مصر باستان با آن صورت‌های صاف و ماسک مانندشان، چشمهای بادامی، لبهای غنچه، بینی‌های کج و گردن‌های کشیده‌است. این مشخصه‌ها در مجسمه سازان دوران قرون وسطی قابل مشاهده‌است. با کشیدن پرترهٔ هنرمندان معاصر و دوستانش در Montparnasse مثل : Chaim Soutine, Moise Kisling, Pablo Picasso, Diego Rivera, Marie "Marevna" Vorobyev-Stebeslka, Juan Gris, Max Jacob, Blaise Cendrars, and Jean Cocteau، به منظور تعریف روش خاص خودش. در اغاز جنگ جهانی اول، مادلیانی یعی کرد تا در ارتش اسم نویسی کند اما به خاطر وضع بد سلامتی اش او را نپذیرفتند



دوستان عزیز من حتما فیلم هنرمند بزرگ مودیلیانی رو ببینید




.


البرت دورر


آیا داستان حیرت انگیز اثر معروف دورر به نام


(دستان نیایشگر)را تا حلا شنیده اید


پس این مطلب را بخوانید


در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی 18 ساعت در روز به هر کار سختی که در آن حوالی پیدا می شد تن می داد.

در همان وضعیت اسفباک آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رویایی را در سر می پروراندند. هر دوشان آرزو می کردند نقاش چیره دستی شوند، اما خیلی خوب می دانستند که پدرشان هرگز نمی تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد.

یک شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصمیمی گرفتند. با سکه قرعه انداختند و بازنده می بایست برای کار در معدن به جنوب می رفت و برادر دیگرش را حمایت مالی می کرد تا در آکادمی به فراگیری هنر بپردازد، و پس از آن برادری که تحصیلش تمام شد باید در چهار سال بعد برادرش را از طریق فروختن نقاشی هایش حمایت مالی می کرد تا او هم به تحصیل در دانشگاه ادامه دهد.

آن ها در صبح روز یک شنبه در یک کلیسا سکه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های خطرناک جنوب رفت و برای 4 سال به طور شبانه روزی کار کرد تا برادرش را که در آکادمی تحصیل می کرد و جزء بهترین هنرجویان بود حمایت کند. نقاشی های آلبرشت حتی بهتر از اکثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصیلی او درآمد زیادی از نقاشی های حرفه ای خودش به دست آورده بود.

وقتی هنرمند جوان به دهکده اش برگشت، خانواده دورر برای موفقیت های آلبرشت و برگشت او به کانون خانواده پس از 4 سال یک ضیافت شام برپا کردند. بعد از صرف شام آلبرشت ایستاد و یک نوشیدنی به برادر دوست داشتنی اش برای قدردانی از سال هایی که او را حمایت مالی کرده بود تا آرزویش برآورده شود، تعارف کرد و چنین گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا می توانی به نورنبرگ بروی و آرزویت را تحقق بخشی و من از تو حمایت میکنم .

تمام سرها به انتهای میز که آلبرت نشسته بود برگشت. اشک از چشمان او سرازیر شد. سرش را پایین انداخت و به آرامی گفت: نه! از جا برخاست و در حالی که اشک هایش را پاک می کرد به انتهای میز و به چهره هایی که دوستشان داشت، خیره شد و به آرامی گفت: نه برادر، من نمی توانم به نورنبرگ بروم، دیگر خیلی دیر شده، ‌ببین چهار سال کار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندین بار شکسته و در دست راستم درد شدیدی را حس می کنم، به طوری که حتی نمی توانم یک لیوان را در دستم نگه دارم. من نمی توانم با مداد یا قلم مو کار کنم، نه برادر، برای من دیگر خیلی دیر شده...
بیش از 450 سال از آن قضیه می گذرد. هم اکنون صدها نقاشی ماهرانه آلبرشت دورر قلمکاری ها وآبرنگ ها و کنده کاری های چوبی او در هر موزه بزرگی در سراسر جهان نگهداری میشود.

یک روز آلبرشت دورر برای قدردانی از همه سختی هایی که برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پینه بسته برادرش را که به هم چسبیده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصویر کشید. او نقاشی استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاری کرد اما جهانیان احساساتش را متوجه این شاهکار کردند و کار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا کننده" نامیدند.

این داستان واقعی است و به اواخر قرن 15 بر می گردد.



به جمله پائلو کویلو اعتقاد دارید که میگه:

"می توان گفت: نیكی و بدی یك چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است كه هر كدام كی سر راه انسان قرار بگیرند."

نمیدونم اعتقاد شما چی هست ولی با تابلو شام آخر مسیح من اعتقاد پیدا کردم.

لئوناردو داوینچی موقع كشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگی شد: می بایست "نیكی" را به شكل عیسی" و "بدی" را به شكل "یهودا" یكی از یاران عیسی كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا كند. 
روزی در یك مراسم همسرایی, تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود. 
كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار می آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمی فهمید چه خبر است به كلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد. 
وقتی كارش تمام شد گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: كی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پر از رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم! 





نوع مطلب : معرفی هنرمندان پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 بهمن 1390 :: نویسنده : مریم ورمزیار
نظرات ()
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:42 ق.ظ
Wow, this post is nice, my younger sister is analyzing such
things, so I am going to inform her.
شنبه 14 مرداد 1396 06:29 ق.ظ
Awesome! Its really amazing post, I have got much clear idea regarding
from this post.
یکشنبه 8 مرداد 1396 12:23 ب.ظ
Thank you for another informative blog. The place else could I am getting that kind of info written in such a perfect means?
I've a venture that I am simply now working on, and I have been on the look
out for such information.
یکشنبه 4 تیر 1396 09:27 ب.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب در آیا واقعا
کار درست با من پس از برخی از
زمان. جایی درون جملات شما در واقع قادر
به من مؤمن متاسفانه فقط برای
بسیار در حالی که کوتاه. من این
مشکل خود را با فراز در منطق و یک خواهد را سادگی به کمک پر کسانی که
شکاف. در این رویداد شما در واقع که می توانید انجام من را قطعا تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
شنبه 15 بهمن 1390 03:50 ب.ظ
سلام امیدوارم حالت خوب باشه
عالی بود معرفی هنرمندان نقاشی، از کته کلویتس نقاشی هم می گذاشتید ممنون
نقاشی هنرمندان دیگر هم معرکه هست
با تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر